شکر

نمیدونم مرگ چه شکلیه؟؟؟چه مدلیه؟؟؟و چه احساسی داره؟؟؟؟

خیلی وقتا بهش فکر میکنم...و از فکر کردن بهش هم میترسم و حالم بد میشه!

گاهی فکر میکنم یعنی چطوره???!!!!

خیلی ها میگن مثل بیهوش شدن میمونه و جسما هیچ احساسی نمیکنه ادم!!!!

من یه بار بیهوشی کامل رو تجربه کردم...!

موقعی که داروی بیهوشی رو استشمام میکردم...!ا یک دفعه دیگه نفهمیدم چی شد!

وقتی چشمام رو باز کردم...یه ان خوشحال شدم که هنوز زنده ام...احساس سبکی خوبی بود...هر چند حالم برای داروی بیهوشی بد بود! اما واقعا احساس سبکی داشتم!

چرا اینا رو گفتم...؟؟؟

چون میبینم...زندگی چه جریان سریعی داره!!!چون میبینم..چه زود از کودکی به نو جوونی و بعد جوونی رسیدم...!چه زود همسر شدم..و چه زود مادر....!  

چون حالا که به عکس های عروسیم نگاه میکنم میبینم چه زود اون دختر 19 ساله با اون چشای براق....!  شد یه مامان 2تا بچه!!!!!

چه زود 9 سال گذشت!

به خودم قول دادم...تشویش چیزای الکی رو نداشته باشم...همین که اطرافیان و عزیزام سالم و شادن برام کافیه...خدا هم خیلی دوسم داره!

زندگی ارزش چیز دیگه ای رو نداره!

شکر!

/ 2 نظر / 19 بازدید
مریم مامان سروش

خدارو شکر که آخرش می نویسی شکر!!! اینم که زود گذشته معنیش اینه که خوب گذشته.تنتون سالم! مامان ۲۸ ساله

lobat

khoda hamishe salamt va zendeh negahet dareh ta sayat balaye sare in fereshteha bashe va lezateshuno bebari ...bus