تو.... یه هوای تازه یی.

سرده....خیلی سرد.

 دست و پاهام یخ کرده...اما دلم تب داره....چشام خسته تر از اونه که بخواد اشک بریزه....

فکرم رو هم که دیگه نپرس...اونقدر مشغول باز کردن گره های کور زندگیه که به هیچ چی دیگه نمیرسه.....

سرم و گذاشتم روی دستهای سردم....دلم میخواد گریه کنم!!!!اما بازم حوصله اش نیس.....

خونه ساکته....گرمی خونه ام خوابه....دلم برای بوسه های ناگهانی پسرک تنگ شده.....

یه دفعه همه چی پرمی کشه.....صحنه عوض میشه.......

تموم امیدها و ارزوها توی دلم میشینه و نقش تموم هدفهام جلوی چشمام رنگ میگیره....حتی فکر کردن بهش هم یه هوای تازه میبخشه بهم...

خوشحالم که توی این مدت کوتاه ....از موقعی که از ایران برگشتم اینهمه عوض شدم....چقدر خودم و کشیدم جلو.....چقدر مبارزه کردم....و چقدر به قله نزدیک شدم....

دیگه از شبهای تاریک و تنها خوابیدن روی تخت بزرگ نمیترسم....چون کنارم یک فرشته کوچولو خوابیده که قبل از خواب یک ساعت توی تاریکی اتاق ستاره های چشماش رو میدوزه به چشمای مامانش و هی بوسش میکنه.....اونم بوسه های ابکی دل اب کن.....اخر .....دست کوچولوش و دور گردن مامان حلقه میکنه و بینی قد نخودش رو میچسبونه به بینی مامان و میخوابه....

پسرم.......مگه صدای نفسهای زیبات میزاره که من کابوس روزهام رو ببینم؟؟؟!!!مگه گرمی اغوش کوچولوت میزاره من سردم بشه؟؟؟!!!مگه محبتهای خالصانه ات میزاره من جای خالی محبت های خیلی ها رو حس کنم؟؟!!!!

امیدم........زندگیم.....ممنونم .

تو برای من یه نیروی ما فوقی....یه فرشته که از طرف خدا اومدی پیشم....تا هیچوقت نا امید نشم.

                          

آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی
آرامش پس از شب توفان من تویی
حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح
زیباترین بهانه ایمان تویی
احساسهایی از متفاوت میان ماست
آباد از توام من و ، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی
پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سینه من ، آتش پنهان من تویی
هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است
تنهای من ! نهایت عرفان من تویی

 

پ ن ۱:می دونی....بعد ۵سال به همه اینا عادت کردم......اما فقط افسوس میخورم به روزهای جوونی نابی که میرن و دیگه برنمیگردن.

پ ن ۲:فقط با نوشتن همین چند خط ....یک بغض بزرگ چند روزه شکسته شد.....حالا خیلی بهترم.

پ ن ۳:برمیگردم...با حالی خوب.

                        اونی که فدات می شه منم

/ 41 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mamane Robin va Radin

gol khanom arezoo mikonam keh hamisheh ghavi bashi khodavand omide zendegit ro salem va salamat barat negah dareh. movazebe khdoet kheili bash.

مریم مامان پارمیس

ماشالا چه پسر خوشگل و خوش تیپی شده اون لپای هلویی رو از طرف من گاز بگیر [ماچ]

مهسا مامان ملودی

فدات شم عزیزم تو لطف داری خانمی میبینی شعر خوندنشو؟حالا فکر کن چه مدلی حرف میزنه 4 متر زبون شیرین داره گاهی منو علی نمیتونیم بهش جواب بدیم.خیلی خاله خانمه

ciao2006

میتی حونم باز چی شده که دلت گرفته ؟ امیدوارم هر چه زودتر خوبتر شی عزیزم.

لیلی

کجایی خانوم دلمون پکید...

مامانی وروجک

سلام خوبه بغضه ترکید! خوبه که عاشق خودتی! عزیزم مطمئن باش هیچ چیز تو دنیا مهم تر و عزیزتر از خودت نیست! ببوس اون پسرک خوشگل نازتو مه این قدر احساستی و مهربونه[ماچ]

آرام

چه کار کردی عزیزم ؟ خوب هستی ؟ روحیه ت ؟ تصمیمیت چی شد ؟ نوشته هات خیلی بوی غم می داد .

مارتیا پسر دوست داشتنی ام

عزیزم دوست نازنینم چی شده خانومم دوباره ناراحتی . با عرض معذرت باید بگم کمی از زود رنجی هایت به طور حتم مربوط به غربت است شاید تا این حد حساس و زود رنج شدی . عشقت برایم قابل درک است می دانم چقد رایلیا را دوست داری خدا حفظش کنه بازهم خوبه که تا این حد روحیه ات را حفظ کرده راستی این میتی خانوم ما قرار است چند کیلو بشه رو ز تولدش

الهام مامان دل آرام

چقدر زیبا به تصویر کشیدی خوابیدن خودت رو در کنار اون... بهترین ها رو برات آزو می کنم... منتظر یه پست فوق العاده می مونم[قلب]

صحرا

چقدر دلم گرفت . میتی چرا زودتر آدرسو بهم نداده بودی؟