دختر.....همسر....مادر؟؟؟!!! زن

این جانشستم!

کنار حوضچه دلم.....وخیره به ابیه اب.....نقش زندگیم را به تماشای دل گذاشته ام!

ساعتی است که جوجه ها اروم روی تخت هاشون خواب خوش میبینند!

و من فارغ از هر خیالی.....فکر میکنم!

این ساعت های دوست داشتنی تنهایی و سکوت بعد از یک روز شلوغ را دوست دارم.

کنار لیوانی چای حسابی میچسبد!

همسری نیست!!!رفت کلاسش.....!!!

راستش خودم تشویقش کردم.....!از انجایی که دیدم...من نمیتوانم فعلا جز بچه داری به چیز دیگری فکر کنم....او را تشویق کردم که مدرکش را بالاتر ببرد...و حالا او ۲شب در هفته درس میخواند و به کلاس میرود...

با خود فکر میکنم....کاش من هم میتوانستم....زن بگیرم!!!!!!

زنی که صبح که از خواب بر میخیزم....غذای کارم را اماده داخل یخچال گذاشته باشد.

زنی که ازبا خیال اسوده بچه های نازنینم را به او میسپردم...

زنی که بچه ها را به مدرسه ببرد...به کلاس ببرد....به دکتر ببرد....و به خیلی جاهای دیگر.

زنی که خرید خانه را انجام دهد...

زنی که وقتی به خانه می ایم....خانه را برق انداخته باشد...شلخته نباشد...حتی شلواری را که من کنار تخت در اورده ام و انداخته ام انور را هم جمع کرده باشد...

زنی که روزی ۲بار خانه را جارو کند...و میز شیشه ای را هی پاک کند تا جای انگشت های دختر کوچکم نباشد.

زنی که بوی غذایش در خانه بپیچد....یکی از بچه ها را انورش بنشاند و ان یکی رو اینورش...و غذایشان را بدهد....زنی که وقتیاز روی صندلی غذا خوری روی مبل مینشینم...جای و شیرینی و دسر و میوهام را جلویم بگذارد و من از بوی هل مست شوم...و سلیقه زیبای دسر و انواع چای ها ی کیسه ای با طعم های مختلف در ظرف مخصوصش را نا دیده بگیرم و فقط هورت....چایم را سر بکشم!

کاش میتوا نستم زنی بگیرم....که مرا برای بالاتر رفتن تشویق کند....!

انوقت شاید میشد...من هم درس بخوانم!

 

 

خدایا شکرت!

/ 14 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ثمانه مامان مهدیار

سلام عزیزم......... چقدر پر مشغله ای... خدا رو شکر که با این همه مشغله شادی......... سال نوت هم مبارک[ماچ]

زن متاهل

برای شروع دوستی سلام من که به وبلاگ تان آمدم دیدم که بار اولم نیست چند بار دیگه هم آمده بودم حالا یادم نیست کامنت گذاشتم یا نه ولی اصلا... اصلا معلوم نیست که شما هموطن من باشید هر چند که من وطنم جهان است وهمه هموطن هایم ولی منظورم افغانی بودن است خوشحالم که شما هستید ومینویسید از احساس تنهاییم درین دنیای وبلاگ نویسی کم شد بیشتر میایام وحرف های بیشتری دارم که باید بگویم زنده باشید با ماهیان تان

پرنده

واقعا جالب نوشتی .ای کاش ما هم میتونستین زن بگیریم.زنی ذقیقا شبیه خودمون

roya

mitraye azizam man hanooz mashgoole motale alayem ranandegi hastam.asabam dagoone az in ke hishki komak halam nist o ingadr tanha o ajez hes mikonam khodamo. wagean sakhtam miyad be zabane holandi alayem ro bekhoonam o hey tarjome konam .ama man na omid nemisham ke khanoomi ishalah ba komeke khoda dir ya zood gawahi namamo khaham gereft, baram 2a kon o az khoda baram sabr o aramesh talab kon . beboos fereshtehaye koochooloto az tarafe man azizam [ماچ]

فاطی خاکی

[بغل][ماچ]عزیزم تو داری جواب صبوریاتو میگیری....آرامش رو ات آرزو دارم....

زن متاهل

سلام هموطن عزیزم خوبی ماهی هات چطوراند

مهتاب

مینی جونم سال نوت مبارک خوشحالم که همه چی ارومه برات بهنرینها رو ارزو می کنم جوجه هان رو ببوس واسم[ماچ]

ونوس

سلام راست گفتید، کاش ما را هم کسی بود که مثل خودمان دلسوز و عاشق و صبور باشد. اما عیب ندارد. بگذار ما خوبی ها را به یاد (هرچند فراموشکار عزیزان مان) بیاوریم چرا که آنها هم جزئی از ما هستند و شایسته دوست داشتن. خوب و خوش و سعادتمند باشید