میتی بعد مدتها.

ستاره میشوم ...

 

و به اقیانوس چشمهایت پیوند میخورم.....

سرخی گونه هایت ساحلی اشناست.....

بوسه میزنم به این بندرگاه مخملی......

از این پهلو به ان پهلو می غلتم.....

صدایم میکنی...

در سیاهی وجودم غرق میشوم..

که ته تاریکی

فریادهایم......شنیدنیست

حیف که گذشت....اونم خیلی زود....مثل یک چشم به هم زدن......مثل یک باد.....

اومد و رفت و شد خاطره....شد گذشته.

اینقدر خوش گذشت و اینقدر خوب بود که حد نداشت.....گرمی بابا و مهربونی مامان و لطف داداشا....جای کمبود نزاشت.....یه سفر عالی.....+مهربونیهای رضا قبل سفر و در سفر و بعد سفر....و تا امروز.

انگاری هر وقت ادم خودش بخواد میتونه همه چیز رو اونجور که میخواد کنه...مثل من.

الان چند روزه برگشتم....اما دلم بدجور اونجا مونده....موقع اومدن تو فرودگاه اصلا دلم نمیومد برگردم به این تنهایی مضحکم....به این غربت وامونده.....

چقدر جمع و فامیل و دور هم بودن رو دوس دارم.....چقدر خوش میگذشت...تا دلم میگرفت میپریدم طبقه دوم خونه خاله و مامان هم میومد و میشدیم چند تا خانوم و هی حرفای خاله زنکی میزدیم....

چه مزه میداد ها....

لا اقل از این همه سکوت اینجا که بهتر بود.....

چه خوب بود پشت رل ماشین نشستن و هر جور دلبخواهی رانندگی کردن....و حتی تو ترافیک های شدید موندن.....

وای از غذاهای عالی و رستورانهای معرکه اش که دیگه گفتن نداره....حتی اون ساندویچهایی که توش پر از خالی بود.

چه کیفی داشت که بچه داشته باشی و همه چیزش با بقیه باشه....غذا و پمپرز و خواب و حمامش با مامان....گردشش با بابا و بازیش با داداشا..از غذا پختن و تمیز کاری هم خبری نباشه..........حال میده اساسی

اخ چی بگم که هر چی میگم...بیشتر دلم هوای ایران و میکنه....

بعد ۵سال هنوزم عادت نکردم بهت غربتم....

برگشتم و پر شدم از بوی خوش زندگی....شارژ شدم برای چند ماه اتی....

زندگی خوبه و بر وفق مراد....یار هم ساز کوک میزنه و از همه شیرین تر...شیرینیهای یک پسر کوچولوی مو طلایی که حالا دیگه ۲ساله اشه....

یه ۲ساله شیرین ...طوطی....که هر چی بگی پشت سرت تکرار میکنه....اخ که حتی گفتن ازش هم انرژی میده و قند تو دلم اب میکنه.....

قربون اون خنده های موش موشیش برم...که از ۲هفته دیگه باید بره مهد..

ایران که بودم وبلاگ همه دوستای قدیمی و جدید رو میخوندم ....هر چند تو کامنت گذاشتن و پست جدید نوشتن... حسابی تنبل شدم....

اما قول میدم...اپ بعدی که درباره ایلیاست و خیلی زود بزارم....

فقط گفتم بیام یه سلامی عرض کنم....به امید خوشیهاتون...

میبوسمتون.

 

/ 39 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام- خوشحالم که بهت خوش گذشته و الان پر از انرژی هستی واسه اینکه زندگیت رو قشنگ تر از پیش بکنی. توی این روزای عزیز ما رو هم دعا کن مامان میتی گل- امیدوارم هر خواسته ای که داری و هر نیتی که میکنی، اگر به صلاحته خدا اجابتش کنه. شاد باشی و خوشبخت

مریم(آرین)

سلام خانم رسیدن به خیر راست می گویی خیلی مزه می‌ده بچه داری در کنار مامان آن قند عسل دو ساله را هم ببوس که با بلبل زبانی اش دل مامانش را شاد می‌کنند همیشه بهاری بمانی[ماچ]

لیلی

ولکام تروخ میترا جان! دلمون برات تنگ شده بود اساسی. مراقی خودت و پسر دوساله شیرینت باش. [قلب]

نازنین مامان آریان

میترا جونم سلام خدا رو شکر به خاطر همه چیزای خوبی که برات پیش اومده و امیدوارم بازم پیش بیاد و همیشه این جوری باشه دلم برات تنگ شده بود. ایلیا رو ببوس[ماچ]

ونوشه مامان سارا

خوشحالم که بهت خوش گذشته ... خیلی خوشحالم [قلب] حالا پر از انرژی با عکسهای پسرک بیا[ماچ]

ماریا

میترا جان سلام ممنون از لطفت...ولی تنها دلیل ننوشتن من نا امیدی بود...اینکه فکر می کنم فقط روان خواننده هامو بهم می ریزم...و هیچ مشکلی هم حل نمی شه[ناراحت]

نرجس

سلام.اشکال نداره به زودی زود به امید خدا دوباره خانوادت رو خواهی دید.امامیدونم سخته اما بعضی اوقات باید سختی هارو تحمل کرد.ممنون که سرزدی.اگر به تاریخ وقایع وتاریخ پستها دقت کنی حتما می فهمی جریان ازچه قراره. من حلقه ازدواجم را نذر زهرا کردم تا....تورا بی خدا زندگانی مباد.

صنم

سلام چه خوب که این چند وقته شاد بودی[قلب]

مامان تینا و سینا

رسیدن به خیر میتی جون [ماچ] دیگه هر کی به خونه زندگیش دیگه بابا جان ، ددری شدی ها [چشمک]

راحله

رسیدنت به خیر باشه میترا جون امیدوارم همیشه همین جوری شاد و سرشار از انرژی ببینمت[قلب] دوباره چشم به هم بزنی چند ماه دیگه میگذره و دوباره میای ایران پس از همین لحظاتی که کنار همسر و ایلیا هستی نهایت استفاده رو ببر[قلب]