یه پست بهاری.

وقتی به اینجا فکر میکنم...ذهنم شروع میکنه به نوشتن کلی خاطره...کلی حرف ...کلی شیرین کاریهای جوجه ها...

 

اما....از همه گرفتاریهای خوب خوب که خلاص میشم و میام اینجا رو باز میکنم...دستم انگار یاری نمیکنه.

انگاری دوس داره همه رو بزاره و بگذره...نمیخواد حتی یادگاری بمونه...میترسه بعد ها که میخونه...دلش تنگ این روزا بشه...

اخه دل من این روزا رو خیلی دوس داره...روزای اروم و گرم و افتابی....روزایی که خدا هم با همه گرفتاریهاش میاد کنارم میشینه و اروم لبخند میزنه...

این روزها رو دوس دارم...روزهای قشنگ پایانی ۴سالگی مرد کوچولوم...گل خوش خنده خوشگلم...که وقتی میبینمش سراسر غرور میشم و سراپا شکر........روزهای شیرینی شازده خانوم کوچولوم...شکموی دوست داشتنی چشم سیاهم....که بوش من و تا بهشت خدا میبره......

این روزها رو دوس دارم....کنار افتاب نیمه جون هلند و این خانواده گرم و صمیمیم.

این هفته رو خیلی خیلی دوس داشتم...چرا؟؟؟

چون کلی کار واسه دل خود خودم انجام دادم...کارایی که با همه گرفتاریهام...به خودم قول دادم که واسه خودم انجام بدم...

یکی از اون کارا.....باغبونی بود....انگاری میترا کوچولو دلش هوس کرده بود کمی خاک بازی کنه....گل بکاره....و دلش رو به سبزی سبزه ها بسپره....حاصل این فکر دوس داشتنی...حالا یه باغچه کوچولوی که چشم دوختم بهش تا نتیجه عشقم رو بده...

باغچه ای که تکیه گاه زدم واسه شاخه کج شده شاتوتم....یه گوشه اش بذر گوجه فرنگی های کوچولو کوچولو کاشتم...که از حالا ذوق در اومدن اون گوله های سرخ ر و دارم....

از درخچه کوچولوی نارنگیم هیچی نگم...که رنگ نارنجی اون توپهای کوچولوش بد جوری قلقلکم میده....

اخ اخ....گل سرسبد باغچه ام....۲تا بوته گل نرگسیه.....که یکیش رو یه طرف باغچه و اون یکی رو اونور کاشتم....هر وقت میبینمش....پر میشم از معنویت....یاد امام زمانم میفتم....خیلی دوسشون دارم...خیلی.

یه عالم هم پیاز چه گلای رنگی رنگی کاشتم....که منتظر جوونه زدنشونم.....

خلاصه یه باغچه عشق کاشتم....با کمک همسری و ایلیا خان.

تازه...یه کار دیگه ای هم که کردم....میگم به شرطی که نخندی...!!!

اونموقع ها که کوچولو بودم...نزدیک خونمون ....یه پاساز بود که توش یه مغازه اسباب بازی فروشی بود...که عشق من بود....اونموقع ها اون مغازه یه تلویزیون گذاشته بود پشت ویتریت و کارتنای دیسنی میزاشت....من عاشق این بودم ساعتها پشت ویترین واستم و کارتونها رو نگاه کنم...

یه بار داشت پری دریایی نشون میداد....همیشه ارزوم بود اون فیلم و با خیال راحت بشینم و ببینم....

اما هیچوقت پیش نیومد تا همین امروز.....از رو یوتیوب فیلم رو اوردم و با ایلیا نشستیم و نگاه کردیم...کلی عشق کردم....کلی میترا کوچولو رو خوشحال کردم....

خلاصه..واسه همینه که الان ارومه و من چقدر خوشحالم....

النا خانوم هم بزرگ شده حسابی....

باباییش بهش میگه:گردوی بابا.......بس که گرده و تپل.   خان داداش بهش میگه :عروسک....برام جالب بودکه ایلیا با دیدن خواهرش این اسم تو سرش تداعی شده.....مامان خانومی هم که بنده باشم بهش میگم:شازده خانوم......اخه به خدا دخترم هیچی کم نداره از شازده ها بس که اروم و نجیب و دوس داشتنی و خوش اخلاقه.....

خلاصه زندگی این روزهای ما حسابی بهاریه....پر از نسیم روحپرور خنده جوجه ها.

خدایا با تو ام.....ممنون که باهامی.

 

/ 10 نظر / 12 بازدید
تنهادرغربت

[لبخند] همه روزهاتون بهاری وشاد باشه عروسک هات و ببوس میترا جان

بهار

سلام میترا جون. مرسی عزیزم که به من لطف داری. خداروشکر که همه چیز آرومه. امیدوارم آرامش همیشه رفیق راه زندگی قشنگتون باشه و جمع 4نفرتون همیشه شاد و خندون باشه. آفرین که باغبونی کردی من تا حالا اینکارو نکردم.البته بچه بودم تو باغ میوه میوه زیاد میچیدم و نوش جان میکردم ولی تا حالا گل نکاشتم[نیشخند] اینجوری که توصیف کردی منم هوس کردم برم باغبونی کنم. مواظب گلهای ناز خونتون هم باش. بوووس

بهار

خصوصی هم داری عزیزم

متین وروجک

چه تلخ محاکمه می شوند پاییز و زمستان که برای جان دادن به درخت ، جان می دهند و چه ناعادلانه کمی آنطرفتر همه چیز به اسم بهار تمام می شود. جاودان باد سایه دوستانی را که شادی را علتند نه شریک و غم را شریکند نه دلیل ***نوروز مبارک***

لاله

الهی شکر. چقدر عالی. ایشالا خونواده ی قشنگت همیشه شاد و آرام و خوشبخت باشه. خیلی حال کردم با این نوشته

آرزو مامان آرش

میترا جان سلام خوبی؟ خوشحالم و از حال و هوای بهاری و شاد این پستت کلی ذوق زده شدم. انشاءالله که همیشه لبت خندون دلت شاد و تنت سلامت باشه. ایلیا و النای گل را ببوس.

فاطی خاکی

خیلی خوشحالم برات میترا جان...آروز میکنم که همیشه این حس آروم و شاد باهات باشه و این صمیمیت توو خانواده چهار نفریتون موج بزنه... عکس بچه هار و بزار دلم براشون تنگیده...[بغل][ماچ]

پویان و مامان

خدا رو شکر میترا جون. چقدر این پستتو دوست دارم امیدوارم همیشه در آرامش باشی خانمی.

پویان و مامان

[بغل] عکس دسته گلاتو برامون نمی ذاری ببینیمشون؟ دلم برای ایلیا گلت تنگ شده. [ماچ]