جاده.

گاهی با خودم فکر میکنم....چی میشد اگر فکر و عقل الانم رو ۸/۹سال پیش میداشتم....؟؟!!

 

اما میبینم نه.....نمیشه.....!!!!یعنی خودم هم قبول نمیکنم....!اگر بخوان سر نترس و با اونهمه هبجان و شوریدگی و بی غمی رو از ۱۷ /۱۸ سالگیم بگیرن...و به جاش بهم یه کوله بار تجربه و عقل و صبر و منطق  بدن....نه اصلا نمیشه ....

اصلا نمیخوام....!!!!

زندگی امروز من ماحصل....تجربه هایی که نرم نرم و چیکه چیکه اندوختم....قیمت زمین خوردنهایی که گاهی تاوانهای سنگینی داشته.....یا حتی پروازهایی که گاهی به عرشم رسونده....و این طی مسیر خودش کلی محسنات داره.....

بگذریم....!!!!

خیلی چیزا  دلم میخواد بنویسم....اما نمیدونم چرا قریحه نوشتنم ته کشیده...!!!!انگاری وقتش تموم شده...یا اصلا تاریخ مصرفم گذشته.....منظور اینکه نوشته زیاد دارم برای نوشتن.....اما حوصله نوشتنی برام نمونده.....!!!

نمیدونم چرا حس میکنم سرعت روزها زیاد شده و اصلا زندگی روی دور تندشه......

این چند وقته هم یکی /۲بار مسائلی برام پیش اومد.....که به خاطر صبوری و درایتی که این چند سال کسب کردم...به خیر گذشت....و امیدوارم ختم به خیر هم بشه...و دیگه پیش نیاد....

ااوضاع هم فعلا روبراهه.....و من و ایلیا هم داریم از یک هفته تعطیلات پاییزمون لذت میبریم....و اقامون هم از الان دنبال یک برنامه خاص میگرده واسه تعطیلا ت کریسمسمون........

خلاصه ظاهری همه چی ایده ال......

تصمیم داشتم...این پست رو اختصاص بدم به ایلیا جیگگملیم....که اونقدر شیرین شده با حرف زدن و حرکات و میمیک صورتش.....که دلم میخواد در یک اقدام متحورانه درسته قورتش بدم....اما دیدم....دلم هوس خالی کردن فکر اشفته ام رو کرده....گفتم بنویسم تا عقده ای نشه.....

روزهامون ابری همراه با بادهای سوزناک....و گاهی چشمک زدنهای خورشید خانوم....همراهه...اما سعی میکنیم دلمون رو به نور شمع های شاعرانه جمع ۳نفرمون خوش کنیم.....شبهای بلند زمستون داره سرک میکشه....اما دونه های سرخ انار....نشون میده هنوز زندگی رنگ داره....و خنده های پسرک هم سکوت تنهاییم رو میشکونه.....

اینا قشنگن....همش...به شرطی اینکه دلم بخواد....دلم بخواد که روی نکات منفیش خط بکشم...و روی خوبیهاش....بزرگ نمایی کنم.....!!!!

میبینی....!!!همه چیز دست خودمه.................!!!!!!!

اگر گاهی خشمگینم و غمگین....این نشون میده...فرمون زندگیم از دستم در رفته...........نباید ناشی باشم....!!!باید فرمون رو محکم بچسبم......این جاده زندگی قشنگه.....حتی اگر گاهی از کویر میگذره...و گاهی از جاده های سر سبز چالوس......این حال منه که باعث لذتم میشه.....

خدایا.....دربست مخلصتیم.

/ 12 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایلیا

سلام اومدم ببینم چند وبلاگ اسمش با وبلاگم یکی که به وبلاگ شما رسیدم من تازه یه سالی میشه که می نویسم والان هم تصمیم گرفتم وبلاگای هم نام (وبلاگ)خودمو لینک کنم اگه اجازه میدید این کارو بکنم برام کامنت بذارید

پویان و مامان

وای میترا جون تورو خدا بازم بیا و بنویس. از ایلیا هم بنویس.دلمون براتون تنگ شده.

مهتاب

چقدر عالیه که می تونی فرمان زندگیت رو تو دستات بگیری یعنی عالیه امیدوارم همیشه شاد باشید عزیزم ایلیا گلی رو ببوس[ماچ]

سارا

به نظر من باز زود به این درک و فهم رسیدی خوشحال باش که تو این سن فهمیدی اگه عمری ازت می گذشت متوجه می شدی که سخت تر بود .جای بسی تشویق داره که زود متوجه شدی .افرین به این درکت .مواضب خودت باش عزیزم .در پناه حق .[ماچ]

آرزو مامان آرش

سلام دوستم خوبی؟ خیلی وقت بود که همه لینکهامو با یک اشتباه تو گوگل ریدر از دست داده بودم و یکی یکی داشتم میساختمشون. دیروز نمیدونم چی باعث شد که یکدفعه یادت کردم و هرچه گشتم لینکت را پیدا نکردم رفتم گوگل و با اولین سرچ هر دو آدرس وبلاگت را پیدا کردم [چشمک] خلاصه که دلم برای نوشته هات و پسرگلت که دیگه برای خودش مردی شده حسابی تنگ شده بود. [ماچ] خدا حفظش کنه. انشاءالله دلت همیشه شاد، لبت خندون باشه و هیچ وقت رنگ غم و پائیز را به خودش نگیره [ماچ]

عروس مسافر

سلام. امیدوارم همیشه فرمان زندگی تو دستت باشه عزیزم و به همه خواسته هات برسی.[گل]

مهسا مامان ملودی

سلام عزیزم خوبی؟دلم برات یه ذره شده بود فدات شم ایلیا جون خوبه؟خیلی وقت بود فرصت نمیکردم وبلاگت رو بخونم ولی به یادت بودم و هستم امیدوارم که برنامه کریسمس اونقدر خوب باشه که حسابی حال کنید.ایلیای نازنین رو ببوس

سوری مامان عسل

سلام خانومي. ميتي جونم اين روشي كه در پيش گرفتي عاليه. هميشه آروم باشه و فرمون زندگي رو محكم بگير كه از دستت در نره. عكسي از يلياي جيگرم نذاشتي ها . دلم واسش يكريزه شده . از طرفم ببوسش[ماچ][بغل]

گلناز

میترا جون دلم برای دیدن خنده های ایلیا یه ذره شده بود دختر تو رحم نداری ؟ انصاف نداری؟ بخدا کم پیدایی منم دلم می گیره خوب.