1ماهگی دخترکم.4.5 سالگی پسرم همراه عزیز جون.

.دسامبر.۲۰۱۱

نزدیکتر که بیایی

 

محوتر میشوی!

خدا ما را همان جایی که باید

باشیم

آفریده است

دلم میخواست این پستم رو فقط از خوشحالی و ارامش بنویسم...دلم میخواست این پستم رو اختصاص میدادم به خنده های از ته دلم....به اومدن مامان بهتر از برگ گلم...و شیرینیهای دختر و پسرم.....دلم میخواست بنویسم همه چی ارومه....من چقدر خوشحالم....

دلم خیلی چیزا میخواست....

اما...

انچه دلم خواست نه ان میشود               هر چه خدا خواست همان میشود.

از جمعه شروع شده بود...این اهنگ نا مزون.این نحسی بد قدم...و جغد شوم بد بیاری نشسته بود روی شاخه حیاط خونه ما.

۲شنبه از ساعت ۱۱:۳۰ صبح دقایق دیگه دقیقه نبودن.....سالهای کشداری بودن...که صبر ایوب میخواست و عمر نوح.

گوشی کذایی...روی سینه نرم و نازک دخترکم....به قصد اولین چکاپ ۱ماهگیش میگشت و میگشت.....زیادی طول کشیده بود...چشم های نگران دکتر ...خنده روی لبم رو ماسوند.....

و اخرین جمله اش شد... پتک.

"صدای اضافه......کجا؟؟؟ قلب."

خدایا....صبوری من این حد نیس.....من ضعیف ترین بنده تو ام.

اشک ها بود که بی محابا صورتم رو میشست....و دستهای مهربون دکتری که میگفت محکم باش..چیزی نیس قول میدهم.

من اما انگار از روی ابرهای ارامش پرت شده بودم...به دوزخ بلا.

پشت این در مادری بود که بعد ۵سال از فرسخ ها راه اومده بود به خونه دخترش....پشت این در مادری بود که منتظر اومدن دختر و نوه اش بود تا با هم برن گردش....پشت این در مادری بود که اومده بود تا خوشی های دخترش رو توی این غربت ببینه ........

اما....

همه اون لحظات عذاب اور رو میگذارم و می گذرم.

گلویی که بغض داشت و دلی که به خاطر مهمان عزیزی چون مادر صبوری میکرد.....و چشمی که بی مهابا به نم مینشست.

و منی که تا گوشه دنجی میافتم...زار میزدم....به حال دقایق ارامشی که رفت.

 

۳۰.۱۲.۲۰۱۱

از نوشته بالا چند روزی میگذره....

حالا من ارومترم....و خودم و دخترکم رو سپردم به دستهای مهربون خدا .

مامان خوبم ۲هفته ای است که پیشمونه اوضاع بد نیس....۹زانویه معاینه و اکو النای عزیزم هست...که مطمئنم چیز مهمی نخواهد بود.

هفته پیش شب یلدا هم سالگرد یک ماهگی خانوم خانوما رو جشن گرفتیم.

به خاطر اوضاع روحی خودم...اصلا حوصله نوشتن و عکس گذاشتن نبود...که ان شاالله در فرصتهای بعدی .

النا دختر خوب و مظلومیه....هیچ اذیت ازاری نداره....خوب میخوابه...و دل درد و نمیدونم بهانه گیری هم تو کارش نیس...

عاشق شیرشه...اما خیلی کم پیش میاد شیشه اش رو تا اخر بخوره....در ضمن شیر من رو هم میخوره...هنوز نمیخنده...اما چنان گریه های سوزناکی داره که حد نداره...

کم و بیش سبزه است....و فکر میکنم چشاش قهوه ای تیره باشه....اما تا دلتون بخواد مو داره....حتی روی پیشونیش....و شونه هاش....موهای بلند سیاه.

قشنگ ترین عضو صورتش لبای خوشگلش که من عاشقشونم.....دستهای کوچولو ش با اون انگشتهای کشیده اش حرف نداره....

در کل دختر ظریفیه.

از داداشی هم اساسی حساب میبره...و هر چقدر هم که اذیتش کنه...اخ نمیگه.

تو وان و حموم هم ساکته ساکته و حسابی عشق میکنم وقتی میبرمش حمام.

وزنش توی ۱ ماهگی ۴کیلو و ۴۱۰ گرم بود و قدش ۵۲.۵

ایلیای خوشگلم هم تعطیلات کریسمسش هست و حسابی مشغوله اذیت کردنه خواهرشه.....خیلی دوس داره هی بوسش کنه...

بازیگوش شده و بعضی از بازیهاش هم اصلا خوشایند نیس.کمی هم لوس شده......

هفته گذشته یک کیک براش درست کردم....و ۴سال و نیمگیش رو جشن گرفتیم....هفته اخرمدرسه اشون هم یک جشن داشتن  که ایلیا توی اولین تاتر زندگیش نقش پادشاه رو بازی میکرد...توی تموم اون مدت وقتی چشام پسرک کوچولو م رو میدید که تاج طلایی رو روی سرش گذاشته و با اون خنده شیرینش روی سن محکم ایستاده دلم ضعف میکرد....نم شادی تو چشام مینشست و گاهی یادم میرفت حتی ازش عکس بگیرم....اهای پسر تو عشق منی....

سال ۲۰۱۱ هم نفس های اخرش رو میزنه...و میره....سال بدی نبود...سالی بود که وجود با ارزش دخترک رو بهمون هدیه داد.

اما امیدوارم سال ۲۰۱۲ سال بهتری باشه برای همه.

پر از خبرای خوب و اتفاقهای عالی....

من محتاج دعاهاتونم....تورو خدا فراموشم نکنین.

خدایا چنان کن سرانجام کار               تو خشنود باشی و ما رستگار.

/ 28 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
lobat

miti jan man alan khundam posteto ,, jedan baraye elena va del nagaranihaye to ghamgin shodam ..motmaenan chizi nakhad bud bebus iliya va elenaye nazo va mamae mehrabunetun .. busi va bye ..ba khabaraye khub ishalah up koni

پریسا

سلام گلم وب خوشگلی داری خدا بچه هاتون حفظ کنه اگه خواستی بیا پیشمون

تنهادرغربت

میتی جان من ایران بودم چه خبر..ایشالا همه چی خوبه عزیزم

تنهادرغربت

خصوصی داری

mitra

salam hamshahri, age doost dari lotfan passwordeto vasam befrest. darzemn man weblog nadaram . majoobr nisti agar barat ok hast in karo bokon. ghorboonet felan bye

سوری مامان عسل

سلام میتی جون من رمزی رو که داشتم زدم اما نبود اگه دوست دار ی به من رمز جدید رو بده که حسابی دلم عکس میخواد . مرسی ماهیهاتو ببوس[ماچ][بغل]

مامان باران

سلام... امیدوارم حال النای عزیز زود زود خوب بشه...وای خیلی شرایط سختی داشتی...من اگه بودم که سکته میکردم...بلا دور باشه انشاا...

دخی 20 ساله

سلام مامان میتی کامنتت رو تو بلاگ مامان باران دیدم. چون نوشته بودی دخترت 2 ماهشه اومدم اینجا. اخه پسر منم 4 ماهشه و من به بچه هایی که تقریبا هم ماه نیمای من هستن علاقه دارم. برای قلب النای عزیز نوشتی.. غصه خوردم.. حتما دعا میکنم که نه فقط النای فرشته که هیچ بچه ایی مریض نباشه تا دل مادر پدرش خون نشه. میدونم چقدرر برات سخت بوده.. افرین به تو که اینقدر صبور و مقاومی. ایشلا به زودی مشکلش حل میشه. ما رو بی خبر نزار. میبوسمت.[لبخند]

مریم

امیدت به خدا باشه خانومی ایشاالله که چیزی نیست منم این مشکل تو نوزادی داشتم و بعد صدای دوم خود به خود از بین رفته و الان دیگه بیستو یک ساله ام

شایلین

وب خوبیه. میتونه پربارتر هم بشه. از عکس بیشتر توش استفاده کن. از طرف من کوچولوتو ببوس.