هوا بس ملس است!

الان که باز وقت کردم بنویسم....النا خانوم تو خواب نازه...صدای فیش و فیش....دیگ بخار هم میگه پلو ماهیچه امشبمون براهه....اخونه تمیز و مرتبه .....ایلیا خان با باباشون راهی باشگاه شدن...تا اول بره کلاس تنیس و بعد هم استخر....دیروز هم جودو داشت... دوشنبه ها یعنی فردا هم یوگا داره هفته بعد هم کلاس سیرک و اموزش شناش شروع میشه...خوشحالم که داره از وقتش و استعداداش استفاده میکنه...خیلی دوس دارم کمکش کنم...تا علایقش رو پیدا کنه و پرورششون بده....

 

گاهی فکر میکنم یعنی اون پسر کوچولوی شیرین اونقدر بزرگ شده که اینروزا نگران کلاساش و مدرسه اشم من؟؟؟!!!وای خدا این قافله عمر عجب میگذره ها....

خداروشکر پسرک خوبیه...خواهرش هنوز براش تکراری نشده...هنوز مثل روز اول براش جذاب و دوست داشتنیه...عاشق خنده هاشه....اما گاهی حسودی هم میکنه بهش....اما در کل خیلی خیلی قبولش کرده...و هیچ جوری بدون اون نمیتونه....وقتی بهش میگم...ایلیا دوس داری با فلان دوستت بری اب بازی؟؟؟میگه:نه ..من دوس دارم با النا برم.

تازه اشم....هر وقت از جلوی بیمارستانی که النا دنیا اومده رد میشیم....ایلیا بهم میگه...مامان یادته دلت درد گرفت اومدی اینجا النا به دنیا امد...میگم اره مامان .....خوب بود؟میگه:اره خیلی......

بهش میگم بازم نی نی میخوای؟میگه اره .....ایندفه ۲تا بیار یکی داداشی یکی ابجی....یکی مال من یکی مال تو...................میبینین توروخدا؟؟؟

النا خانوم هم...در هفته ۲باری با داداشش و باباش میره استخر...و کیف میکنه...منم رو صندلی میشینم و به وجود سراسر خنده و شادیشون نگاه میکنم...

الانم لباسام تنمه...ساکم هم اماده است...متظرم خانوم خانوما بیدار شه شیرش رو بدم...بریم باشگاه...بلکه بتونم یه ۱ساعتی ورزش کنم...و بعد هم با بابای بچه ها یه دست تنیس بزنیم....

هنوز برای تابستون و سفر برنامه نریختیم...

اما تعطیلات می رو تصمیم داریم بریم به طرف قطب...یعنی اگه خدا بخواد سوئد و نروز...حالا ببینیم تا اونموقع جی میشه؟

اوضاع احوال هم خیلی خوبه...همه چی عالی پیش میره...و منم با کمال ارامش....دوس دارم بهترین ها رو واسه خانواده و بچه هام ترتیب میدم...میدونم خدای مهربونم هم دست تو دست منه و فرشته الهی و نگهبانم هم جلوتر از من همه کار ها رو راست و ریس میکنه...

بس دیگه نگران چی باشم؟؟؟؟

راستی تو میدونی اینهمه فرشته خوب داری؟؟؟تو میدونی میتونی ازشون کمک بگیری؟؟میتونی روشون حساب کنی؟؟تا حالا باهاشون صحبت کردی؟؟؟چیزی خواستی؟؟؟

امتحانش ضرر نداره ها؟

در پناه خالق فرشته ها.

 

/ 10 نظر / 16 بازدید
تنهادرغربت

میتی جان مامان هنوز هستن؟ ایشالا همیشه خوب وسرحال باشید

نازی

از نوشته هات آرامش میباره. امیدوارم زندگی همیشه همینقدر واست دلنشین و دوست داشتنی باشه. [ماچ]

مامان بهراد

سلام من مامان بهراد جون هستم وبلاگ جالب و زیبایی دارید من و همسرم همیشه به وبلاگ شما سر می زنیم و واقعا لذت می بریم شما هم به وبلاگ پسر کوچولو ما سر بزنید و نظر بدید خوشحال میشیم انشا الله که بتونیم در آینده دوستای خوبی برای هم باشیم

یاسی

اااااااااااااااااااااااااه باز من پشت رمز گیر کرددددددددددددم [گریه] میتی مرگ من این رمزو عوض کن! [ناراحت] میتی بلاخره از راه گوگل کروم تونستم بیام پرشین بلاگ!![بغل]از قدیم گفتن احتیاج مادر اختراعه !!![نیشخند] من عکس بچه هارو گذاشتم برا مسابقه ! اگه دوست داشتین بیاین و ... http://raeenblog.persianblog.ir/post/85/[پلک]

مامان مبینا

عزیزم روزت مبارک تو یه مادر فوق العاده ای بهترینها رو برات آرزو میکنم

فرشته ام "امیرحسین"

سلام اتفاقی وبتون رو پیدا کردم.خیلی قشنگ و روان مینویسید.انشاله همیشه در کنار فرشته هاتون شاد و سلامت باشید.کوچولوها رو ببوسید.خوشحال میشم با تبادل لینک بازم نوشته هاتون رو بخونم.خبرم کنید مرسی[گل][گل][گل]

یاسی

میترا رمزتو توی خصوصی برام بنویس ! بخدا خسته شدم اینقدر نوشتم و گفت اشتباهه ! اونجا بنویس تا از همونجا کپی کنم .. آفلاین گم میشه[ناراحت]