هوای من.

خوب به سلامتی تشریف فرما شدیم!!!!

 

خیلی وقته ننوشتم...حس میکنم اون رنگ نوشتنم پریده!

خدا روشکرترکیه و ایران حسابی بهمون خوش گذشت...همه چی عالی بود و واقعا لذت بخش....

بچه ها اذیتم نکردن و همه کارهام هم انجام شد...از جمله :خ ت ن..ه ایلیا خان و عقیقه النا خانوم و گوش سوراخ کردنش...و یه کار مهم دیگه.

خلاصه همه چی عالی بود..دیدن مامان اینا هم که معرکه.

خلاصه با کلی استرس برگشتم خونه....اما با استقبال گرم همسری و خونه تمیز و کلی محبت تلنبار شده....همه استرسم از بین رفت...

اینروزها ی گرم هم که به سرعت برق و باد میگذرن...مشغولم به الی داری و خونه داری....

النا خانوم ۹ماهه ما اینروزها خیلی خیلی شیرین شده...دست میزنه ...نای نای میکنه...بای بای میکنه...ماما میگه بابا میگه و کلی خوردنی شده...اما هنوز ۴دست و پا نمیکنه...فقط وقتی رو زمین دنده عقب میره و وقتی هم که نشسته است با باسن مبارک اینور اونور میره...

از دندون هم که فعلا خبری نیس...

ایلیا خان هم که امسال گروه ۲ هست کلی مشغول درس و کلاساش ....خیلی لوس و لجباز شده...اما هنوز عشق مامان میتراست...عاشق بازی با خواهرشه و همچنین اذیت کردن و بوس کردنش...

خلاصه زندگی با رنگ زرد کهرباییش جریان داره.

حالا وقتی به اینه نگاه میکنم...یه چهره جا افتاده میبینم....یه صورت که توی خط به خطش تجربه ۱۰ سال زندگیه! غبار ۸ سال تنهایی و غربت...میبینم که چطور به زور سعی شده با موهای رنگ شده زمینه قهوه ای و هایلایت استخونی....اونهمه موی سفید و که شمارشش از دستم در رفته رو پنهون کنه.

اما چشمها و ابروهام هنوز زیباییش رو حفظ کرده...همون رنگ میشی خواستنی...!همون دلفریبی...!همون جذبه!

یاد یه چیزی افتادم...امروز توی بازار مشغول خرید بودم...که یه اقای اشنایی رو دیدم...النا رو که دید بهم گفت:شبیه خودته که!

گفتم :همه میگن شبیه باباشه...

گفت:نه!چشاش که خودته...

ای داد بیداد...یه روزی میاد که همین چشمها هم دورش پر میشه از چروک.

 تصمیمات امسالم اینه که اگه خدا بخواد و همت کنم...برسم به وزن ایده الم...و بتونم یه کاری پیدا کنم.

مطمئنم که میشه!

پ ن ۱:در تاریخ ۱/سپتامبر /۲۰۱۲

النا خانوم در ۹ماه و ۲هفتگی ۴دست و پا کردن.

پ ن 2:مخاطب خاص دارد!

یاسی جونم..من خیلی وقته که از ایران برگشتم عزیزم 6اگوست.....راستش مشهد خیلی به یادت بودم...اما متاسفانه شماره ات رو نداشتم عزیزم....

راستش موقعیت عالی بود برای دیدار...خصوصا که دلم برای خودت و بچه هات یه ریزه شده!

اما از دستم عصبانی نباش دوستم....!ما خیلی مخلصیم!

مطمئنم یه روزی یه جایی یه جوری موفق به دیدار تو و جوجه هات میشم!

/ 10 نظر / 16 بازدید
لاله

میترا جون خوشحالم که بهت خوش گذشته و زندگی بر وفق مراده. ایشالا همیشه شاد و تندرست باشی و خدا عزیزانتو برات نگه داره.

آرزو مامان آرش

سلام میترا جان خوبی؟ خوشحالم که بهتون حسابی خوش گذشته. من و آرش هم سفر خوبی داشتیم. افتلینگ هم رفتیم و کلی آن دور وبر ها یاد شما را کردیم.

یاسی

خیلی بدی میتی خیلی خیلی خیلی اشکم در اومد یعنی نمیشد یه سربزنی به وبلاگم و خبرم کنی؟!

یاسی

مخلصیم نمیخوام ! خودتو میخواستم دلم میخواست بعد 7 سال بهترین و قدیمی ترین دوست نتیمو که درست بیخ گوشم بوده ببینم ! میشد.اگه میخواستی[نگران]

زهرا مامان سهیل

سلام میترا جون..........ماهی کوچولوهات خوبن؟ خوشحالم که همه چی بر وفق مرادته...........ایشاله همیشه دلت خوش باشه[گل] راستی النا جون هم آذر ماهی ه؟

مهتاب

خدا رو شکر که همه چی عالیه همیشه در کنار عزیزانت شاد باشی عزیزم[ماچ]

یاسی

یعنی تو نمیدونی من مشهدم ؟ نمیدونی سبزوار تا مشهد کلآ 2 ساعت راهه که اونم اگه قرار دیدار تو بود هیچ بود !! 4 هفته کمه برا برنامه ریزی یه دیدار 2 ساعته ؟ بهونه نیار دیگه واقعآ دلخورم از این که بعد 6-7 سال هنوز ندیدمت.بودی و ندیدمت[نگران] بیخیال بیا بنویس تنبلی نکن دلم تنگ شده واسه نوشته هات

فاطی خاکی

سلام عزیزم خوشحالم که خوش گذشت بهت ... و خوشحال تر از اینکه همسری رفتارش تغییر کرده...خدارو شکر... عکس فرشته هاتو نمیزاری یه کم دلمون ضعف بره براشون؟؟ موهای سفیدو و چروک رو رها کن...دلتو بچسببببببب...کاری کن که همیشه تروتازه بمونه....

تنهادرغربت

خوشحالم که ایران بهت خوش گذشته مبارک ایلیاخان باشه مردشده بالاخره...طفل معصوم لابد خیلیم اذیت شده میتی جان بچه هاروببوسشون خیلی

زهرا مامان سهیل

سلام عزیزم...........بچه های ماهت خوبن؟ حتما 2 تا بچه خیلی زحمت داره که دیگه مثل سابق دیر به دیر می نویسی.........