من هر انچه را که میخواهم....به دست می اورم.

شما را دوست میدارم که با من یار و غمخوارید!

 به خاک خشک قلبم دانه ی احساس می کارید

شما را دوست میدارم که میفهمید غمگینم

کنارم نیستید و می دهید از دورتسکینم

نمی دانم کجا هستید؟؟اما با منید انگار

در این ساعات تلخ و روزهای خسته ی غمبار

من ان دستان گرمی را که پر مهرند میبوسم

نباشد گرمی الطافتان.....از غصه می پوسم

به یادقلبهای پاکتان ارام و مسرورم

ببخشیدم اگر غمگین و تلخم....سرد و بی نورم

ولی حالا شما هستید تا همدرد من باشید...

امید و گرمی این روزهی سرد من باشید

دلم می خواست پاسخگوی خوبی هایتان باشم

شریک شادی و غم ...گاه...حتی جایتان باشم

پس از این هر نفس با یادتان از عشق سرشارم

بدانید ای عزیزانم...شما را دوست میدارم...

مثل چشم بهم زدنی فروردین اومد و رفت و باز ماهی از سال کم شد....

وقتی فکر میکنی میبینی عجب سرعتی داره این قافله عمر....یه روزی فکر میکردم ۲۵/۲۶ سالگی یعنی اوج جوونی....و دوس داشتم هر چه زودتر برسم بهش....

و حالا همون امروزیه که ارزو بود بهش برسم...

چه زود جای مامانم رو گرفتم ....و کودکی از جنس خودم به دنیا اوردم....

چه زود شد فردایی که منتظرش بودم....

ولی اگه قراره اینجور پیش بره....من که بهش نمیرسم....

امروز داشتم پستهای قبلم رو مرور میکردم...پستهای مربوط به بعد برگشتنم از ایران....چقدر نا امید بودم و بی بال و پر...تا اینکه یهو به خودم اومدم...و برای خودم هدف گذاشتم و اینجا نوشتم....

تقریبا به همه اونها رسیدم.....

گرفتن گواهینامه...گرفتن مدرک اینبورخرینگ....کاهش وزن تا الان۱۱ کیلو....از بین بردن حال و هوای افسردگی...و تکیه زدن به نیروی ماورایی خودم.....

خوشحالم وراضی.....

اولین ماه امسال هم به خوبی گذشته....گاهی طوفانهایی بوده....اما اونقدر نبوده که خساراتی داشته باشه...و خدا رو شکر.

این روزها باز درگیر ماجراهایی مثل ماجراهای پارسال اینموقع هستم....گرفتن بلیط ایران و باز داستانهای تکراری....رضا میگه مدت زیادی نمیاد ایران و بهونه اش اینه که میگه مرخصی ندارم...

اوایل تصمیم گرفتم باز همون ۳ماه رو برم...و اونم که فکر میکرد با کار پارسالش حسابی ازم زهر چشم گرفته و منم ۳ماه نمیرم..موافق بود...و اظهار تمایل میکرد...

اما بعد که مسئله جدی شد....گفت اگه تصمیمم ۳ ماهه اصلا نمیزاره برم..

ومنم که خسته از هر مشاجره و کل کلم... گذاشتم به عهده خودش ....

حالا قراره ۳هفته من زودتر برم و بعد اون برای ۳ هفته بیاد...و اینجوری...میشه ۶ هفته...

میدونم اگه مامانم اینا بفهمن کلی از دستم ناراحت میشن....اما خوب دیگه داشتن همسر هوایی این چیزا رو هم داره

خلاصه :گرفتن بلیط...و خریدن سوغاتی و لباس...و این قر و فرها....و کاهش ۶/۷ کیلوی دیگه از وزنم تا تابستون جز اهداف این ۲/۳ماهه

بعدشم که از ایران برگشتم....روی این اهداف کا رمیکنم:

۱:خریدن ماشین....۲:شروع دوباره درس ....۳:شروع کلاس نقاشی....۴:شروع کار.....۵:رسوندن وزنم به ۵۰.......۶:خونه دار شدن....(یه خونه بزرگ زیبا با دکوراسیون زیباتر)...۷:دادن امتحان...زبان

خوشحالم که اهداف سنگین رو تا امروز پشت سر گذاشتم...و کوچولو هاش مونده

چند هفته است که هوا عالی شده....و ما هم شنبه ۱ شنبه ها میرنیم بیرون...

دیروز هم رفتیم باغ وحشی در رتردام....به اسم blij dorpخوش گذشت...البته پارسال هم با مامانم رفته بودیم...اما اونموقع پاییز بود...و حیوونای کمتری بودن و همچنین ایلیا هم کوچیکتر بود...

اما دیروز کلی پسرک شیطونی کرد و دوید...

حالا یه پست اساسی باید براش بزارم....اما نوشتن همه شیرینیهاش خیلی مشکله...اموراتش اونقدر مختلف و گسترده شده که دیگه از نام بردن تک تکشون معذورم...و سعی میکنم تا جایی که میتونم بنویسم....

خوب...دوستای گلم...برام دعا کنید....

پ ن۱:از دوست خوب و مهربونم ارام عزیز....به خاطر پیگیری تعبیر خوابم یک دنیا ممنونم....

اونقدر این کارت برام دوست داشتنی بود ....که هیچوقت فراموشم نمیشه....

پ ن۲:به زودی با اپی از کارای ایلیا و عکساش میام...

 

/ 29 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلناز

خدا رو شکر هزار بار خوشجالم که بهتری انشا..ه همه چیز بهترم از اونی که می خوای اتفاق بیافته. این دفعه می بینمت حتما...

تی تی

سلام عزيزم ..چقدر دلم برات تنگ شده بود خوشحالم كه انقدر هدفمند و مثبت شدي...ايشالله به هدفهاي بعديت هم ميرسي ...كاشكي وقتي مي اومدي ايران ميتونستم ببينمت

مامان گلی و غزل

سلام. وبلاگ من و غزل چند وقتیه که فیلتر شده. خوشحال میشیم که به وبلاگ جدید ما به این آدرس سر بزنید : my-ghazal.blogfa.com

فريده ماماني كاميار

زندگی آنقدر دلاویز و مطبوع است که خاطرات آن چه تلخ و چه شیرین گوارا و خواستنی است.(علی(ع)) با آرزوی بهترینها برای شما 3 دسته گل [ماچ][گل]

پارمیدا

خوشحالم که به مهمترین اهدافت رسیدی. امیدوارم ایران بهتون خوش بگذره. چه 6 هفته چه بیشتر مهم اینه که خوب و خوش باشین.[ماچ]

نازنین مامان آریان

سلام عزیزم خیلی خوشحالم که موفقی اراده قویی داری ایران خوش بگذره 6 هفته هم خیلی خوبه

مامان نازگل

]قدر خوب هدفاتو نوشتی و دنبال میکنی منم این کار رو کردم .وای میتی جون نمیدونی تا چه اندازه به نیروی جاذبه و اراده اعتقاد پیدا کردم..نمیدونی چقدربه خدا نزدیکتر شدم به خاطر ایمان به نیروی اراده همش میگم خدایا شکرت تو بزرگترین نعمت و به ما دادی و ما ناشکری میکردیم..من شدیدا اعتقاددارم به هر چی بخوای میرسی امکان نداره نرسی مگر این که خیال پردازی یا رویا باشه..امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی. چه خوب میای ایران؟[دست] هر چند وقتی میگی میای ایران تفریبا دیگه از اپ کردنت و با خبر شدن از حالت نا امید میشم[ناراحت] اینجا بیشتر میبینمت [نگران][قلب][قلب]

ْليلا مامان آرين

چقدر تیتر این پستت انرژی می ده به آدم.و خوشحالم که نیت قلبیت همینه.ایلیای خوشکل چطوره؟منتظر آپ بعدی هستیم.[قلب]

ماریا

میترا جان سلام خدا روشکر که خوب و سر حالی... امیدوارم امسال با آرامش بیشتری بیای ایران[قلب]