2 سالگیه....یه پسر شیرین.

اینهمه پیام خوشامد گویی...حتی توی فکرم هم جا نمیشد چه برسه جلوی چشمم....اونقدرخوشحال شدم که باز هوس نوشتن افتاد تو سرم و ذوقش توی انگشتام..... ممنون که حتی اگه دیر دیر مینویسم....حتی اگه خودم و سانسور میکنم و همینجوری مینویسم...بازم من و دلنوشته هام رو میخونید.....ممنون که نمیزارید تنهاتر از این چیزی که هستم بشم....

ممنون که تموم لحظه هام رو شریکید.

ممنون.

             happy b-day glitters

شب

 

با چراغ های روشن می اید

روز

با پنجره های گشاد

زندگی...

اما.....با تو............

۲سال پیش همین روزها بود که تو اومدی....نشستی روی تخت پادشاهی دلم و شدی همه وجودم....قبل تو عشق برای من...معنی زمینی داشت.....اما با تو اسمانی شدم....اخر تورا خدای من داد.....

کوچولوی نازنینم...میدونم حس مادری رو هیچوقت احساس نمیکنی....اینکه تکه ای از وجودت...در وجودت ۹ماه با تو همنفس بشه ...و بعد همون تکه از وجودت بشه همه کست....

لذت بخشه و ترسناک....

لذتش واضحه.....اما قسمت ترسناکش اونجاست...که ما ادم ها وقتی به یه چیزی وابسته میشیم...دیگه همه چیز اون رو برای خودمون میخوایم حفظ کنیم....اما مطمئن باش...هیچوقت عشقم رو دایره حصارت نمیکنم....

کوچولوی من...۲سال باور نکردنی با سرعت گذشت...

امسال ۲تولد کوچولو داشتی....یکی در هلند همراه خانواده کوچک ۳نفرمون..

 

                              Image Hosting by imagefra.me

 

                           Image Hosting by imagefra.me

 

.و یکی در ایران همراه فامیل مهربان.....View Full Size Image

 

 

                          Image Hosting by imagefra.me

حالا دیگه کیک و فوت کردنش حسابی بهت حال میده....

چند وقته که شدی طوطی خوش بیان خونمون....هر چی میگیم پشت سرمون تکرار
 میکنی....کلمه (نمام)...نمی خوام.....رو هر وقت چیزی نمیخوای بارها میگی...خیلی دوس داری دائم من یابابا رضا یا قبلا عزیز و داییهات...رو ببوسی....فکر میکنی دوست داشتن یعنی بوسیدن....وقتی هم که مخالفت میکنیم....لبات رو جمع میکنی و با انگست کوچیک اشا ره ات...میزاری رو لپت...یعنی بوس....(بوسیدن چشمها رو از بقیه جاها ترجیح میدی.)...توی مسافرت عالی بودی و اصلا اذیتم نکردی همسفر خوبم..رفت رو با هم بودیم...و برگشتنی با بابای مهربون...حسابی بهت خوش گذشت

..هواپیما رو از اونجا شناختی و عاشقش شدی...و بارها در عالم خودت با دستت یا چیزها متفاوت رو در هوا گرفتی و مثلا صدای هواپیما رو در می اوردی...در ضمن بهش میگی(هپیا)و بعد میگی بالا بالا.

تو ایران کلی با پسرخا له ام که ۹ماه از تو بزرگتره و طبقه پایین اپارتمان ما هستن دوست شده بودی و صبح به صبح تا بیدار میشدی میرفتی جلوی در و صدا میکردی...مهدیار....

                          Image Hosting by imagefra.me

عزیز و بابایی هم که جایی ویژه ای در دل کوچکت داشتن.....و دایی ها هم که نگو.....پسرم مرا ببخش...که تو را از همه محبت های خالص و زیبایشان....دورت ساخته ام....مرا ببخش.

                       

اینروزها کلمه ها رو خوب ادا میکنی ...اما هنوز به طور کامل نمیتونی حرف بزنی...در دایره لغات تو  (کلی/keli)معنی کلید میدهد...(انه/ane)معنی ایناهاش ....(کاکائو) شیر کاکائو.....(لالا)خوابیدن....(تاب تاب) تاب بازی...(جاجا)...بیرون رفتن....(توپک)...توپ...(ماشین)ماشین....(بابا یا بابایی)بابا رضا...(میتی/مامایی)مامان میتی...(عزیز)..مامان من (دایی)..داداشام....(خاله)..خاله من ..مامان مهدیار....(واوایل)موبایل...

(خانه) خونمون......(اب) ..اب بازی...(پمپرز)...یعنی باز خرابکاری کردی و میخوای....(پوه)کلوچه های مخصوصت.....(ادانس)..قرص های ماهیت....(ماست)ماست میوه ایت.(کامپوتر)کامپیوتر خودت...و خیلی چیزهای دیگر......

کوچولوی قشنگم....فهم و درک و شعورت بالا رفته.....اونقدر قشنگ من رو میفهمی و حس میکنی...که گاهی دلم میخواد بغلت کنم و فشارت بدم ....و تو هم عشق میکنی و غش غش میخندی....

هنوز هم عاشق ماشینهات هستی....و همچنین کامپیوترت....

از نظر اخلاقی...بزرگ منش و با احساسی....اما زود هم عصبانی و ناراحت میشی....

ناراحتی تو با گفتن۳کلمه نکن....و نمامnemam...وبسه.(نکن.../نمیخوام/کافیه)بیان میکنی...

پسر به شدت با صبر و تحملی هستی.....خوش خنده و کمی خجالتی....فعالی اما خرابکار نیستی....

چیزی رو که ماههاست در موردت کشف کردم اینه که تو نازنین من با دست چپ مینویسی......

و در اصل چپ دستی.....

                                    

خیلی وقته که کیف مرد عنکبوتیه مهدکودکیت رو خریدم و فقط مونده ظرف چاشت و قمقمه تا تو گل من از ۷سپتامبر مهدکودکت رو شروع کنی.....

امیدوارم اونجا رو دوست داشته باشی نازنینم....

میدونم که هنوز کوچیکتر از اونی که به تنهایی وارد جامعه بشی....وارد فضایی که مامان دیگه کنارت نیست....هرچند تو این روزها رو وقتی کوچکتر هم بودی تجربه کردی....اما اونموقع کوچکتر بودی...اما حالا درکت و فهمت بیشتر نازنینم....میدونم اوایل ممکنه جبهه بگیری.....

اما گلم....باور کن این برای تو که عاشق بازی کردن با بچه هایی بهترین موقعیته....بهترین وقته برای یادگیریت.....

از این به بعد مراحل اموزشیت پشت سر هم میاد و میره و تو شکوفاتر از هرروز میشی شکوفه زندگیم.....

از امسال تا ۴سالگی مهد...و از ۴سالگی شروع مدرسه.....و من منتظرم تا روزی تورو با لباس فارغ التحصیلی ببینم....و با اندیشیدن به اونروز به تو  می بالم.....

                            

تصمیم داشتم از امسال تورو وارد کلاسهای موسیقی کنم....اما حس میکنم کمی زوده...بنابراین صبر میکنم تا ببینم و بدونم تو چه استعدادهایی داری.....اموزش شنا رو هم موکول کردم به ۴ سالگی......

فکر میکنم...فعلا فقط وقت بازی و تجربه کردن از محیط برای توست.....تو باید خودت پیش بری و من و با استعدادهات اشنا کنی.....پسر گلم...دنیا فقط بازی با ماشین و توپ  نیس...زمین نیز مثل توپ تو گرد است و زمان نیز...مثل چرخش سریع اون زود میگذره.....حسابی بازی کن و کودکی ...........که وقت برای کودک بودن بسیار اندکه......

کوچولوی قشنگم....همیشه و همیشه از داشتن تو شکر گزارم....تو اونقدر خوب و پاک و با احساس و خوش نیتی.....که اگر برای بهتر شدنت تلاشی نکنم....مقصرم.

من و بابا رضا همه خوبیهای دنیا رو برات میخوایم.....همونجو رکه تو این ۲سال هیچ چیزی رو برات دریغ نداشتیم...و همیشه برای یک لبخندت....تلاش کردیم....همینطور ادامه میدیم....تا یه روز تو پرنده قشنگ زندگیمون خودت بال و پر باز کنی و اشیانه کوچکی برای خودت بسازی.....

اما بدون حتی تو اون لحظه هم ما مثل کوه پشتتیم.....

برو جلو گلم....برو که خیلی از حوادث زیبا منتظر حضور قشنگ تو اند.

                                     

 

 

                    

پ ن ١:ممنون از همه دوستای گلی که قبلا بهم تولد پسرک رو تبریک گفته بودن....و همچنین تبریک تلفنی لیلی عزیزم مامان اراز قشنگم....

و تبریکات باقی دوستان...ببخشید که به علت مشغول بودن این پست رو دیر گذاشتم....

پ ن ٢:به ادرس چند سایت خوب برای اپلود عکس نیازمندم

پ ن ٣:به علت رمز دار شدن بلاگفا....تصمیم دارم به همون وبلاگ قبلیم دربلاگفا نقل مکان کنم...ممنون میشم بازم همراهیم کنید....

البته دوستایی که اینجا رو میخونن....همینجا برام کامنت بزارن...تا رمز رو بهشون اطلاع بدم...

پ ن ۴:طاعات و عباداتتون قبول حق.

/ 44 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تینا

سلام عزیز دلم... اگر بدونی الان من چقدر هیجان زده ام... آخه همین چند دقیقه ی پیش بود که پنجره ی وبلاگ تو رو بستم و رفتم برای نماز... وقتی برگشتم دیدم که از تو کامنت دارم.... اصلا باورم نمیشد ... من خیلی خیلی اتفاقی صبح وبلاگت رو از لینک یک دوست که حتی یادم نیست کدوم دوست بود پیدا کردم... تا ظهر به عکسهای خوشگل پسرت ذل زده بودم و توی دلم قربونش میرفتم و برای خانواده ی سه نفرتون عشق آرزو میکردم... (ادامه تو کامنت بعد)

تینا

بعد تصمیم گرفتم برات کامنت بذارم مخصوصا اینکه گفته بودی ممکنه منتقل شی به بلاگفا و اونجا رمز دار بنویسی و من نه آدرس بلاگفات رو داشتم و نه رمزتو اما نشد برات کامنت بذارم ... میدونی چرا؟ چونکه تو اصلا منو نمی شناختی و حق داشتی بهم اعتماد نکنی... تازه من آدرس وبلاگم رو بهت میدادم؟ تو هیچوقت حوصله نمی کردی اونهمه نوشته رو بخونی و هیچوقت دوستیمون شکل نمیگرفت... این افکار بود که باعث شد برات کامنت نگذارم و با یه عالمه آرزوی قشنگ وبلاگت رو ببندم... (باز هم ادامه رو بخون)

تینا

من حتی اون وبلاگ رژیمی تو رو هم دیدم و از اینکه فهمیدم اسمت میتراست و میتی صدات میکنن کلی خوشم اومد و از راه دور بوست کردم... میتی عزیزم هیچ باورم نمیشد که وقتی صفحه ی کامنتهامو باز کردم اسم تو توش بود... تا چند دقیقه کاملا هنگ بودم... خواستم بدونی که قبل از تو من دوستت داشتم... تولد ایلی رو توی دلم تبریک گفتم و براش کلی عشق پست کردم و اینکه من هم میخوام از این به بعد جزو دوستهات باشم اگر ممکنه

گلناز

سلام میتی جون خوبی ؟؟ اومدی و رفتی بیخبر؟؟؟ دلمو صابون زدم ایندفعه ببینمت. حیف شد دعا میکنم که بخوشی داداشت داماد بشه زود دوباره بیای. وای ایلیا جونم چقدر ماه ماهتر شده. هزار هزار ماشا.. خیلی خوشحال و ذوق مرگ شدم که از دیدن هانایی ما ذوق میکنه برم کلی پز بدم بابا این پسر خوشگله دختر مارو دیده و پسندیده. تروخدا زود به زود بیا عکسها هم کمه و اصلا قبول نیست. منتظرم . چشاشو برام ببوس.

ثمانه مامان مهدیار

سلام خانومی.......... چه جیگری شده این پسرک[ماچ][قلب] خواهرم تا دیدش میگه چقدر شبیه مهدیار توئه[خنده] www.imagecave.com سایت خوبیه واسه دانلود عکس

تینا

به من آدرس و \پسورد نمی دی میتی جان؟

مستانه

چقدر دلم برای خودت و ایلیات تنگ شده بود [قلب]

سمیه(ستاره طلایی)

2 سالگی ایلیای خوشگلم مبارک باشه عزیزم ... هزار ماشالا که روز به روز نازنینتر و خوشگلتر از قبل میشه ... و چقدر شبیه تر به خودت عزیزم ... ببوسش

سمیه(ستاره طلایی)

عزیزم بی خبرم نذار اگه برگشتی بلاگفا[گل]

رکیتا

میتی جون، منم همیشه وبلاگتو میخونم، آدرس و پسورد وبتو بده [لبخند] تولد ایلیای خوشگل و شیرین هم مبارک [هورا]