Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers... Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers سلامی دوباره. - من و ماهی های کوچکم
تاريخ : چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧ | ٩:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان ماهی

سلام......یه سلام از نوع فوق العاده گرمش توی این زمستون سرد.

 

سال نو...خونه نو......حرفهای نو....

اصلا دلم نمیخواست وبلاگ قبلی رو ترک کنم...یکجورایی بهش دل بسته بودم....اما دیگه مجبور شده بودم...

چرا؟؟؟؟

یه روز که رفته بودیم کلوب ورزشی اونجا تو سالن رستورانش کامپیوتر داره....منم که ایلیا رو برده بودم مهد واومدم که ورزش کنم...چشمم بهشون افتاد و گفتم تا اقای همسر نیس برم و یه چک کامنتی داشته باشم.....

داشتم یوزر و پسوورد رو مینوشتم که سنگینی نگاهی رو حس کردم...برگشتم...دیدم رضا خان پشت سرم چشاش رو میخ کرده به صفحه مانیتور...هول شدم انچنانی.....وخلاصه بعد کلی دروغ سر هم کردن که مطمئنم باور نکرد....به این نتیجه رسیدم که وبلاگ عزیزم رو برای مدتی (موقتی)  ترک کنم.....

اما حذف نکردم...چون شاید یه روز برگردم...همه پستهایی هم که اینجا نوشته میشه ...اونجا با ثبت موقت وارد میشه.

بگذریم.

بزارید از خاطرات این چند وقتی که ننوشتم شروع کنم....

شب سال نو امسال رو هم شریکمون بهمون زهر کرد....با اینکه وقتی اومد تو دستش کیک ۱۸ ماهگی ایلیا خان و شیرینی مورد علاقه من و چیپس و خوردنی های خوشمزه بود.......اما دلم یه جوری بود....کنارش که رفتم دیدم یه بویی میاد اعصابم خورد شد و عصبانی اومدم تو اتاق و دراز کشیدم....

صدام کرد و ازم پرسید چی شده؟؟گفتم چی خوردی؟؟؟گفت :هیچی.

گفتم مگه قسم نخورده بودی که دیگه بوی این زهر ماری رو نشنوم....و رضا دائم میگفت نخوردم...دست اخر هم حتی قسم جون ایلیا روخورد.......طوری که شک کردم که شاید اشتباه میکنم......اما باز تا اون بو رو میشنیدم میگفتم امکان نداره اشتباه کنم.....

خلاصه من اومدم تو اتاق و رو تخت خوابیدم ..به هر حال باید بهش نشون میدادم که دیگه هر چی اشتباه بوده تو این چند سال و من ازش گذشتم...تموم شد.وباید رو حرفاش باشه.

                      (اینم عکس کادوی من به اقای همسر واسه سال نو)

Host unlimited photos at slide.com for FREE! Host unlimited photos at slide.com for FREE!

               (اینم کادوهای اقای همسر به بنده)

 

 Host unlimited photos at slide.com for FREE!    

  (اینم همون کادوی بالایی در نمای نزدیکتر)

                                               Host unlimited photos at slide.com for FREE!

۱۸ ماهگی ایلیا نازنینم رو هم ۲روز بعد براش گرفتم .....که رابطمون خوب شده بود.....بعدش هم یه سرما خوردگی حسابی اومد سراغم...که چند روزی من و انداخت....و نتونستم نذرم رو ادا کنم(از موقعی که ایلیا دنیا اومد برای سلامتیش روز تاسوعا نذری درست میکنم.....)

اما ۲روز بعد که حالم بهتر بود...نذری اش درست کردم...و امسال هم نذرم رو ادا کردم که امیدوارم قبول باشه.(عکس ماهگیرد و نذری رو تو پست بعد میزارم)

یه شب هم رفتیم مسجد روتردام واسه عزاداری...اما شب ها ی دیگه یا رضا دیر اومد یا من مریض بودم و نشد....

تعطیلات ویکند رو هم  رفتیم یه بازار بزرگ به اسم (بیفرویگ )که شمال هلنده....راه دور بود...اما خیلی خوش گذشت....

خلاصه که این چند روز اول سال بد نبود.....

بعدش هم نوبت امتحان بود ...همون امتحانی که خیلی وقت بود تصمیم داشتم بدم امتحانی که اگه قبول میشدم میتونستم نشنالیتایت یا همون پاسپورت هلندیم رو بگیرم...اونوقت دیگه خیلی راحت و بدون ویزا میتونستیم هر کشوری رو که دوست داریم سافرت کنیم......طفلک رضا دائم میگفت خیلی دوس دارم بریم امریکا ...تر کیه.......دبی .....چین.......یا کشورای دیگه رو ببینیم اما تو پاسپورت هلندی نداری.....اخه هم رضا هم ایلیا پاسپورت هلندی دارن اما من طفلک....

خلاصه تموم قوام رو به کار گرفتم و با تموم مشکلاتی که داشتم...توی ۲ ماه که فقط ۳یا ۴ روزش رو رفتم کلاس .....(به خاطر ایلیا ) امتحالن دادم و دقیقا دیروز ۲۷ ژانویه ۲۰۰۹ جوابش اومد و بنده قبول شدم.........

جالب اینجا بود که رضا وقتی از کار اومد برگشت گفت :میتی بهم چی میدی یه خبر خوش بهت بدم....؟؟؟

منم گفتم:قبول شدم؟؟؟.............خنده اش پرید و گفت ...نه یه خبر دیگه است........گفتم:قبول شدم....؟؟؟؟میدونم قبول شدم...

گفت یعنی مژده گانی نمیدی؟؟؟؟اره قبول شدی...

اهای خدا......خدا ی مهربونم..........یه بار دیگه هم دست مریزاد.........دمت گرم خیلی مخلصتم.......

ممنون....من اینروزها یه نیروی مضاعف رو تو وجودم حس میکنم..........نیرویی که بهم توان درست کردم زندگیم رو داده......یادت باشه ها ما خیلی خاطر خواتیم........

فقط یه لطف محبت دیگه ای هم بکن...کاری کن که هر چه زودتر این شناسنامه هلندیم رو بفرستم تا بتونم امتحان رانندگیم رو هم بدم.....اخه امتحان تئوری رو که پارسال دادم فقط تا تاریخ باطل شدنش ۲ ماه دیگه مونده........اگه تو این ۲ماه نتونم عملی رو بدم.........باز باید برای تئوری دوباره بخونم.....

خدایا خودت یه فرجی کن.....

خوب بریم سر موضوعی که خیلی وقته دوست داشتم در موردش یکم حرف بزنم....

چند وقت پیش از طرف کلوپ ورزشمون دعوت شدیم به یک سیرک.....اما نه سیرک معمولی....سیرکی که بچه ها اجرا کننده برنامه هاش بودن.....

حالا تا اینجاش هیچی...اما من اونجا یه چیزی دیدم که خیلی من و تحت تاثیر قرار داد و باعث هم افسوس بخورم و هم خوشحال باشم....

این سیرک برنامه هایجالبی داشت که همونجور که گفتم توسط بچه ها با سن های مختلف اجرا میشد....اما جالب اینجا بود که بین اون بچه ها یه دختر کوچولو بود که یه دست و یه پای مصنوعی داشت...و کنار بچه های سالم دیگه برنامه اجرا میکرد...اونم کارهایی که اصلا فکرش رو هم نمیتونستم بکننم که یه معلول بتونه انجام بده.....

 بادیدن اون دختر :دلم یه جوری شد.....از خودم خجالت کشیدم....پیش خدیی خودم شرمنده شدم...

از اینکه اونجور که باید از داده هاش و نعمتهاش استفاده نمیکنم...غمگین شدم....از اینکه اینقدر خودم و دست کم میگیرم حرضم گرفت و خلاصه ۱۰۰۰جور حس در من زنده شد.....اما بعد با خودم فکر کردم که چه خوب که اینجا اینهمه برای انسانهایی که خواه ناخواه دارای مشکلات جسمی هستن  ارزش قائلن.....ارزشی که ظرط اولش انسان بودنه نه سالم بودن......برعکس کشوری که من توش به دنیا اومدم و بزرگ شدم.....کشوری که هیچ جور امکاناتی برای اینجور انسانها در نظر نگرفته.....کشوری که اینجور ادمها توش حتی نمیتونم به راحتی زندگی کنن...چه برسه به اینکه بتونن پیشرفت کنن...

و خلاصه خیلی حرفهای درد اور دیگه که گفتنش هم شما رو ازار میده هم من و........اما باور کنید خیلی وقتا که کنار خیابون ایستادم و  دکمه چراغ راهنما رو میزنم و برای سبز شدن چراغم صبر میکنم....صدای تیک تیکش رو که میشنوم دلم قنج میره......چرا؟؟؟؟چون این یک صداست برای کمک به افراد نابینا....

دلم اروم میشه.........و خنده قلبم رو میشنوم.....اون صدا در اون لحظه برای من قشنگ ترین صدای انسانیته............

صدایی که هر وقت میشنوم به یاد ....حسن عزیز میفتم.......و فقط ارزو میکنم....یه روز بتونه همه این امکانات رو داشته باشه.

               (عکسهایی از این سیرک )

     Host unlimited photos at slide.com for FREE! Host unlimited photos at slide.com for FREE!  Host unlimited photos at slide.com for FREE!

در عکس پایین یکی از دوچرخه سوار ها همون دختر مورد صحبته

Host unlimited photos at slide.com for FREE!

در این عکس همون دختر از نمای نزدیکتر....به پای مصنوعیش و استین بدون دستش دقت کنید...

Host unlimited photos at slide.com for FREE!

Host unlimited photos at slide.com for FREE! Host unlimited photos at slide.com for FREE!

کاش میشد یه روز تموم پرنده های مونده در سرما.......رو چاره ای کنیم.....

حتی اگه راهی نیس....دستهامون رو بهشون نزدیک کنیم....اونقدر نزدیک که گرمای دستهای ما باعث از بین رفتن لحظه ای...حتی لحظه ای از لرزش وجود سردشون بشه........

کاش فقط کمی مسئول باشیم.....