Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers... Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers روزهای ارام ما. - من و ماهی های کوچکم
تاريخ : دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۱ | ۱:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان ماهی
 
بعضــی اشــکهــــا هستند
بــــی دلیل
بـــی بهانـــه
یـــک دفعـــه
نصفـــــ شبــی
عــجیب ، آدم را آرام مـیکنند . . .
 
حرف برای نوشتن زیاد دارم....اما حس نوشتنش نیس.....انگاری ادمی هستم که اگر بغضی دارم با نوشتنش میخواهم انرا از ذهن و دلم خارج کنم....مثل روزهای اول وبلاگنویسیم...طفلک من!!!چه دل پری داشتم !!!
 
اما اینروزها......اینروزها ارام و دوست داشتنی...اینروزها که پر است از خنده بچه هام....و حمایت های بی دریغ همسرم....!!!!اینروزها....که داداش گلم مهمون خونه منه....
 
اینروزهای زیبای پاییزی بارونی...که قاطی شده با ۱۰ ماهگی پیشی لوس ملوس خونمون....
 
این روزهای ابری قشنگ ....عاشقانه....دیگر مجالی برای نوشتن به من و فکرها و حرفهایم نمیدهد...!!!!
 
این خونه مجازی رو دوس دارم...دل کندن ازش برام سخته...
 
اردیبهشت ۸۵ ...اومدم به این خونه...و حالا تقریبا ۶سال میگذرد...
 
اینجا رو دوس دارم...چون وقتی به در و دیوارش نگاه میکنم...توی اجر به اجرش.....یک میتی با اراده و محکم رو میبینم...که هیچوقت نا امید نشد....که هر بار از گریه و جور روزگار و تنهایی به زمین خورد اما باز هم اروم ننشست...اینجا رو دوس دارم....چون به من اراده داد....امید داد...باور به خود داد...و با ارزشتر از همه دوستان گل همیشه همراهی داد که اگر نبودند....اینهمه هم نبود!!!!
 
دوستانی از سراسر دنیا....توی اوج تنهایی....!!!!
 
خلاصه هر چقدر هم که دیر بیام و بنویسم...اما هرگز اینجا رو ترک نخواهم کرد....
 
النا خانوم ناز نازیه خونه ما شیرین شده عسلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل!!!
 
یعنی گاهی که بغل باباش میره و دلبری میکنه...چنان طاقت از دست میدم که از باباش میگیرمش و تو بغلم فشارش میدم و هی بوسش میکنم....و میچلونمش...اول ذوق میکنه و میخنده...اما بعد شروع به گریه میکنه
 
دنیای صورتی قشنگ دخترونه اش....خونمون رو پر کرده از عاشقونه های دخترونه.....!!!دوستش دارم و اگه نبود....چیزی کم داشتم....
 
پسرک غرور افرین خوش خنده زیبایم هم مردی شده با استدلالهای مردونه خنده دار کودکانه....دنیای کوچیکش من و بابا و النا هستیم...و هیچ جای دنیا رو بدون ما ۳نفر نمیخواد...
 
کلی حال میکنم با سر به سر گذاشتن و اذیت کردنش....خودشم بدش نمیاد ......!!!!
 
خیلی وقتا بهم تذکر میده که مامانی من خیلی دوست دارم....تو هم من و دوس داری؟؟؟و همیشه جواب میگیره....من عاشقتم مامانی.
اینروزهام رو دوس دارم....خیلی خیلی زیاد.
 
خدا جونم...خدای مهربونم....دوست خوب خوب خوبم....یار همیشگی همراهم...اینروزها زبون شکرم ...کم اورده!!!!
 
اینروزها....حس میکنم....خوده خوده خوشبختی رو گذاشتی توی یه جعبه زیبا و با یه کادو پیچ خوشگل دو دستی تقدیمش کردی به من!!!!
 
وقتی از تعجب توی چشام اشک حلقه زده و موندم چی بگم بهت؟؟؟؟
 
یه خنده صمیمانه بهم زدی و میگی.....:لیاقتش و داری دخترک کوچولوم.
 
و من میدونم تو همیشه راس میگی....من لیاقت همه چیزهای خوب دنیا رو دارم.
 
ممنون خدا جونم....توی این برهه سخت هم تنهام نزار...باهام همفکری کن...که درست و عاقلانه قدم بردارم...فرشته های مهربونت رو بفرست...تو جلو جلو راه رو هموار کنن...من به نیروهای تو باور دارم...و به نیرویی که به من دادی یقین....
 
به من فکر باز عطا کن...و همراهی و لبخند امیدوار کننده ات رو دریغ نکن....
 
من از تو برای همه انسانهای ازاده و صادق....بهترین خوشیهات رو میخوام....! و میدونم خواسته من برای تو راحت تر از این حرفها است.
 
دوستت دارم...بیشتر از همه عمرم.