Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers... Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers باز هم اسفند - من و ماهی های کوچکم
تاريخ : پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩ | ۳:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان ماهی

باز هم اسفند....

 

اسفند دوست داشتنی و سرد....همیشه اسفند رو دوست داشتم...به امید تعطیلات نوروزی و تق ولق بودن کلاسها.....خریدهای عید و سبزه مامان....وبرنامه های خاص تلویزیون......

اسفند رو دوس داشتم چون نوید سر اومدن فصل سرد بود و اومدن رویش دوباره زمین و سبز شدن طبیعت.....

اسفند رو دوس داشتم...چون ماه تولدم بود و هست....

چون بوی عید می داد.....

اما تقریبا ۷ساله که دیگه بوی عیدی برای من نبوده....سالای اول هنوز خاطرش توی ذهنم گرم بود و یاداوریش غرق اندوهم میکرد.....

اما رفته رفته همونم رنگ خودش رو باخت...شد بیرنگ.دلگرفتگیش هم کمرنگ شد.....اما هنوز هم وقتی به اسفند میرسم....ناخوداگاه وجودم هیجان عجیبی پیدا میکنه....انگاری ۱۹سال با عید نوروز زندگی کردن...بد جور تو ضمیرم رخنه کرده...که اثارش هنوز در من هست....

امیدوار بودم امسال خدا عیدی و کادوی تولدم رو بهم بده....امیدوار بودم امسال عید تنها نباشم و پذیرای مهمونای عزیزی باشم...اما افسوس که گاهی شکستن رویاها خیلی تلختر از اون چیزیه که فکرش رو میکردی....

هرچند هنوز هم باور دارم که خدا گاهی با من سر شوخی داره....و هنوز هم به درگاهش دعا میکنم....

اما خوب نمیخوام زیادی هم دل ببندم.

درسا سخت شده و بدجور درگیرم کرده....ایلیا هم بزرگ شده و مسئولیتها و رسیدگیهاش هم به همون نسبت بزرگتر....

پسرکم تنها ستاره درخشان و امید دهنده زندگیمه......اما...از زور فشار درس و این غربت لعنتی....گاهی حوصله اون رو هم ندارم....من و ببخش ایلیای گلم...ببخش اگه اینقدر گرفتارم....اگه اینقدر حساسم و زود جوش....ببخش عزیزکم و بدون من عاشقتم

هرچند میدونم قلب مهربونه تو این و باور داره...وقتی دستام رو میگیری و میگی مامانی من این دستا رو دوست دارم..چشام پره اشک میشه....وقنی دستام رو میبوسی...من و خجالت میدی و به عرش میبری....

من و ببخش همه زندگی من.

ببخش و برام دعا کن...این روزهای کجدار و پر التهاب به سر بیاد به خیر.

دعا کن....مامان مثل همیشه محکم باشه...

عزیزکم....اگه توی اینهمه ....میخندم و ارومم.....اگه خدا رو شاکرم...و راضی هستم به همه چیز...دلیلش وجود لطیفتر از زمحریر تو هست....وجود نازنین ومهربون تو....

دوستت دارم کوچولوی دوست داشتنیه من....و شکرت میکنم خدای مهربونم به خاطر همه داده هات و نداده هات.

امسال هم برای ما سال خوبی بود

سالی که تنش کمتری در بر داشت...و یکی از مهمترین هدفهام که ادامه تحصیل بود محقق شد

سالی بود که صاحب ماشین شدم و از جهتی استقلال بیشتری پیدا کردم.

امسال برام سال پر خیر و برکتی بود که بابتش خدا رو شاکرم.

اما برای سال اینده .......هم هدفهایی دارم.

سلامتی و سلامتی.

۱:یکیش رو فقط امیدم به خداست که نا امیدم نمیکنه.

۲:پیدا کردن یه جای استاج خوب که در اینده بتونم درش کار هم بکنم.

۳:پشت سر گذاشتن  درسم و گرفتن مدرکم با موفقیت کامل .

۴:دیدن روی ماهش رو.

۵:باز هم برکتش.

خدایا راضیم به رضای خودت.

امسال برای تعطیلات کارناوال رفتیم پاریس و دیسنی لند ...به ایلیا خیلی خیلی خوش گذشت و به ما هم همچنین....

 

 

 

 

امیدوارم امسال سال خوبی برای همه بوده باشه.

ببخشید که دیر به دیر مینویسم....و بگذارید به حساب گرفتاریهای خوب خوب.

 

                             خدایا چنان کن سر انجام کار.....تو خشنود باشی و ما رستگار.