Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers... Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers جاده. - من و ماهی های کوچکم
تاريخ : چهارشنبه ٥ آبان ۱۳۸٩ | ٩:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان ماهی

گاهی با خودم فکر میکنم....چی میشد اگر فکر و عقل الانم رو ۸/۹سال پیش میداشتم....؟؟!!

 

اما میبینم نه.....نمیشه.....!!!!یعنی خودم هم قبول نمیکنم....!اگر بخوان سر نترس و با اونهمه هبجان و شوریدگی و بی غمی رو از ۱۷ /۱۸ سالگیم بگیرن...و به جاش بهم یه کوله بار تجربه و عقل و صبر و منطق  بدن....نه اصلا نمیشه ....

اصلا نمیخوام....!!!!

زندگی امروز من ماحصل....تجربه هایی که نرم نرم و چیکه چیکه اندوختم....قیمت زمین خوردنهایی که گاهی تاوانهای سنگینی داشته.....یا حتی پروازهایی که گاهی به عرشم رسونده....و این طی مسیر خودش کلی محسنات داره.....

بگذریم....!!!!

خیلی چیزا  دلم میخواد بنویسم....اما نمیدونم چرا قریحه نوشتنم ته کشیده...!!!!انگاری وقتش تموم شده...یا اصلا تاریخ مصرفم گذشته.....منظور اینکه نوشته زیاد دارم برای نوشتن.....اما حوصله نوشتنی برام نمونده.....!!!

نمیدونم چرا حس میکنم سرعت روزها زیاد شده و اصلا زندگی روی دور تندشه......

این چند وقته هم یکی /۲بار مسائلی برام پیش اومد.....که به خاطر صبوری و درایتی که این چند سال کسب کردم...به خیر گذشت....و امیدوارم ختم به خیر هم بشه...و دیگه پیش نیاد....

ااوضاع هم فعلا روبراهه.....و من و ایلیا هم داریم از یک هفته تعطیلات پاییزمون لذت میبریم....و اقامون هم از الان دنبال یک برنامه خاص میگرده واسه تعطیلا ت کریسمسمون........

خلاصه ظاهری همه چی ایده ال......

تصمیم داشتم...این پست رو اختصاص بدم به ایلیا جیگگملیم....که اونقدر شیرین شده با حرف زدن و حرکات و میمیک صورتش.....که دلم میخواد در یک اقدام متحورانه درسته قورتش بدم....اما دیدم....دلم هوس خالی کردن فکر اشفته ام رو کرده....گفتم بنویسم تا عقده ای نشه.....

روزهامون ابری همراه با بادهای سوزناک....و گاهی چشمک زدنهای خورشید خانوم....همراهه...اما سعی میکنیم دلمون رو به نور شمع های شاعرانه جمع ۳نفرمون خوش کنیم.....شبهای بلند زمستون داره سرک میکشه....اما دونه های سرخ انار....نشون میده هنوز زندگی رنگ داره....و خنده های پسرک هم سکوت تنهاییم رو میشکونه.....

اینا قشنگن....همش...به شرطی اینکه دلم بخواد....دلم بخواد که روی نکات منفیش خط بکشم...و روی خوبیهاش....بزرگ نمایی کنم.....!!!!

میبینی....!!!همه چیز دست خودمه.................!!!!!!!

اگر گاهی خشمگینم و غمگین....این نشون میده...فرمون زندگیم از دستم در رفته...........نباید ناشی باشم....!!!باید فرمون رو محکم بچسبم......این جاده زندگی قشنگه.....حتی اگر گاهی از کویر میگذره...و گاهی از جاده های سر سبز چالوس......این حال منه که باعث لذتم میشه.....

خدایا.....دربست مخلصتیم.