Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers... Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers من و ماهی های کوچکم
تاريخ : چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان ماهی

امروز 12.12.12.....و هم اکنون در اینجا ساعت 12:00 است
برایتان....ارزوی بهترینها رو دارم...
تنی سالم...لبی خندان ...دلی شاد...
عمرتان جاوید و خنده هایتان  از ته دل و اشکتان از سر شوق.



تاريخ : سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳٩۱ | ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان ماهی

الان من یه مادر شک زده هستم!!!!

 

شک زده از چه لحاظ....؟؟؟؟راستش خودم هم حسابی گیج شدم!!!

دیروز داشتم با دوستم که پسر ش با ایلیا هم کلاسه صحبت میکردم....گفت پسرش گفته :که اینروزا در کلاس معلمشون در مورد عاشق شدن صحبت میکنه....اینکه یک زن و یک مرد میتونن عاشق هم بشن...و لی ۲تا مرد نمیشه و غیره.....

از اونجایی که الی خان اصلاکراکتری نداره که بخواد  چیزی رو برامون تعریف کنه.....من اصلا هیچی ازش نشنیده بودم.

خلاصه تصمیم داشتم شب موقع خواب باهاش حرف بزنم....

امشب....یه شب زمستونی قشنگه....یه شب که مثل هر شب وقتی پسرک ۵سال و ۵ماهه من لیوان شیرش رو همراه بیسکوییت خورد ...و بعد رفت دستشویی....و بعد هم مسواک زد...۲تا عروسکش رو بغل کرد و رو تختش دراز کشید..... ...و منه مادر ....با دقت ...روش رو پوشوندم...و چراغ خوابش رو روشن کردم....از قفسه کتابش یه کتاب هلندی به اسم:شمسی و علی بابا.....انتخاب کردم و نشستم لبه تختش تا براش بخونم....

شروعمون ...با یه صلوات بود...و یکم سئوالات دینی که چند وقته دارم با ایلیا کار میکنم....!

بعد هی فکر کردم...که موضوع عاشقی رو چطور باهاش مطرح کنم...تا بیشتر اون حرف بزنه ....

دیدم واقعیت رو بهش بگم بهتره....!گفتم...پسرم...من از دوستت شنیدم که اینروزها توی کلاس....یوف مایکه در مورد این باهاتون صحبت میکنه....؟؟؟؟برای من خیلی جالب بود...میشه یکم برام بگی؟؟؟؟

پسرکم...یه خنده شیرین تحویلم داد...و اولش یکم خجالت کشید....(چون پتو رو میکرد تو دهنش و میجویید و میخندید)(فکر کن).....سعی کردم خونسرد باشم و نخندم.

گفت:اره مامانی...میدونی...زوارته پیت فرلیفده یوف مایکه شده!!!!!

من:ا چه جالب ...خب؟

ایلیا:اره دیگه...حالا فردا میاد مدرسه ما تا یوف مایکه رو ببینه!!!(فردا جشن سینتر کلاس هست تو مدرسه اشون)

من:خب؟؟؟؟حالا شما فرلیفده کی هستی پسرم؟؟؟؟

ایلیا...:یکم فکر میکنه و میگه النا...البته وقتی منم بزرگ بشم...النا هم بزرگ بشه.

من:یعنی فرلیفد من نیستی؟؟؟؟(دوست داشتم موضوع رو پیچیده نکنم...)

ایلیا:نه!!!

من:چرا مامان؟؟؟

ایلیا:یوف مایکه گفته....۲تا یونگن(پسر)...نمیشه فرلیفده(عاشق) یک میشیه(دختر )بشن!!!!

من:......یعنی فرلیفده من کیه؟؟؟

ایلیا: بابا.

من:........خب پسرم...دیگه فرلیفده کی هستی شما؟؟؟؟

ایلیا:اول النا......بعد نیهات(دوستش:یک پسر ترک که هم کلاسیشه)....نه نه نه....

من:چرا نه؟؟؟

ایلیا:اخه یوفمون گفته....۲تا پسر نمیشه فرلیفد بشن.

من:خب؟؟؟

ایلیا:اول فرلیفد النا....بعد ..هاتیکچیه(یک دختر ترک که هم کلاسیشه)

من شوک زده: که مونده بودم بحث به این سادگی..چرا برام اینقدر سنگین بوده؟؟؟؟و چرا نمیتونم درست جمعش کنم!!!!!!شاید به خاطر اینکه تا حالا از پسرکم چنین مسائلی نشنیده بودم و این بار اول بود.

گفتم:چرا؟؟؟

ایلیا:چون کارهاش جالبه!!!

دقیقا نظر من نسبت به اون دختر.....به نظر منم خیلی دختر ملوسیه و حرکات قشنگی داره....(چقدر ایلیا با من هم سلیقه است)البته من هیچوقت در موردش با ایلیا حرف نزده بودم.

 من:ولی پسرم....من هم فرلیفد شما هستم هم بابا هم النا....!!!پس شما هم میتونی هم فرلیفد من باشی هم النا و هم بابا و هم دوستات....!!!!

(خیلی دوست داشتم توی فکر کوچیکش بحث رو کوچیک جلوه بدم)

راستش به نظرم...عاشق بودن...و عاشق شدن مال ذهن کوچیک بچه ها نیس....دوس داشتن خیلی خیلی بهتره براشون!!!!

راستش...اصلا از این موضوع که معلم باهاشون صحبت کرده...راضی نیستم...شاید میترسم...!!!شاید وحشت دارم...

نمیدونم...اما هر چی هست.....موضوع اینه که پسرک من عاشق شده!!!!

و منم یهو توی قلبم یه احساس عجیب پیداکردم....!!!!

البته بازم جای شکرش باقیه که....پسرک هم سلیقه خودمه....و عروسم باب میلمه!!!!

ایکون یه مادر شوهر خودخواه.....وای میگم مادر شوهر...خودمم خنده ام میگیره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ای روزگار..................!

سخنی با تو عزیزکم:چطور یهو بزرگ شدی؟؟؟چطور یهو قد کشیدی؟؟؟؟ و چطور به این زودی معنی عاشقی رو میخوای درک کنی؟؟؟

پسرک قشنگ ۵ساله ۵ماهه من.....این و بدون...که تو هر چقدر هم که بخوای قد بکشی....و دور بازو بزرگ کنی...و یا حتی یه دلبرک هم دستش تو دستت باشه....!!!!بازم من عاشق اون چشای زیباتم و تو همون چشما...یه پسرک چند ماهه مو طلایی میبینم...که همدم و مونس....مامان جوون تنهاش توی غربت بود!!!!

قربون قد و بالات بره مادر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!